******** اگه همچین برف و یخبندانی اینجا اتفاق میفتاد میخواستیم چیکار کنیم گذر عمر.... ******* اسمش ئاکۆ است. وقتی که خیلی کوچک بود پدرش مرد و یتیم شد. از اون روز به بعد ئاکۆ هم درس خواند و هم نان آورخانه شد! چند سالی است که در اینجا خرما می فروشد. و زمانی که سرش خلوته درس می خواند. ئاکۆ کارشناسیش را گرفته و برای آزمون ارشد خودشو آماده می کند با آرزوی موفقیت برای این جوان شرافتمند... ***** پسر بچه ی سرطانی که دوست داشت مثل «بتمن» شهرش را نجات دهد و با همیاری مردم به آرزویش رسید، جان باخت. در مراسم تشییع اش، عموی اون لباس بتمن پوشید.... دنیای کوچک ما با آرزوهای مان. ***** فک میکنی کسی رو نداری ؟؟؟!!! ولنتاین تنـــهایــــی؟؟؟!!! جـــــــــدی تنهــایی؟؟؟!!! . . . بـــه جهــــنم که تنهــایی.... تنها به این بچـــه میــــگن عزیـــزم که هیچ کسی رو نداره.... ******** سلامتی و آرزوی آزادی 5 تا سرباز ایرانی دعا کنیم واسه آزادی هر چه سریعترشون

.
برچسب:
نویسنده: محمد اسبانلو